شنبه، ۱۱ دلو ۱۴۰۴

تیر بر پیکر خونین مزاری

تاریخ یکشنبه، ۰۴ جوزا ۱۴۰۴
نویسنده محمد هدایت
ناشر بنیاد اندیشه، مجله عدالت و امید
سال نشر 1403
دسته بندی تحلیل‌وگزارش تحلیل‌های سیاسی
امتیاز دهی
امتیاز 3از 5 - 1 رای
بازدید 494

تیر بر پیکر خونین مزاری

(صورت‌بندی ابتدایی از منتقدان و انتقادها)

محمد هدایت

درآمد

هرساله وقتی ماه حوت فرا می‌رسد، آیین‌های تجلیل از شهید مزاری و مراسم یادبود از وی نیز به صورت خودجوش و بدون هیچ‌گونه سازماندهی آغاز می‌گردد. معمولا مراسم‌های یادبود تا بعد از نوروز و تا روزهایی که شهید مزاری در مزار شریف به خاک سپرده می‌شود، ادامه می‌یابند. نقش مردم در این روند بسیار پررنگ است و هزاره‌ها در سراسر جهان پس از سی سال از شهید مزاری نه تنها با وی بیگانه نمی‌شوند و میان مزاری و هزاره‌ها فاصله نمی‌افتد بلکه هرچه زمان می‌گذرد، این پیوند عمیق‌تر و معنی‌دارتر می‌گردد.

به راستی راز این ماندگاری و سرِّ این سرزندگی نام و یاد مزاری در چه چیزی نهفته است؟ مزاری نه یک قدیس بود و نه با عالم غیب در  ارتباط بود و نه خودش و نه هیچ یک از طرفدارانش چنین ادعایی ندارند. پس چه چیزی سبب شده است که او در این سی سال نه تنها به فراموشی سپرده نمی‌شود که در اذهان و یادها بسی درخشان‌تر و خواستنی‌تر می‌گردد؟

به نظر می‌رسد آن‌چه سبب ماندگاری نام و یاد شهید مزاری گردیده است، صداقت، ایمان به اراده مردم، برداشت واقعی از تاریخ و تلاش برای رفع رنج‌ها و محرومیت‌ها و باور به عدالت به مثابه نیروی اصلی پیش‌برنده تاریخ بوده است. در نزد مزاری موارد یادشده تنها شعارهای ایدئولوژیک و مفاهیم تهی از معنی نبود بلکه او این اوصاف را در طی یک زمان طولانی و به صورت مستقیم از متن زندگی مردم آموخته بود و به صورت عینی در زندگی اش حضور داشت. شهید مزاری هرگز و حتی یک‌بارهم از مردم به  عنوان ابزار برای تطبیق اهداف شخصی استفاده نکرده است. او با این که همیشه در سطوح رهبری جریان‌های تاثیرگذار عصر خودش قرار داشته و دسترسی به همه امکانات نیز داشته است اما هرگز کسی به یاد ندارد که حتی یک قِران به نفع شخصی و یا اطرافیان نزدیک خود استفاده کرده باشد و در تمام عمر حتی یک لحظه به خاطر مسایل و امور شخصی و خانوادگی از امور مردمی و سیاسی غافل نبوده است. مزاری پاک‌ترین و منزه‌ترین رهبر سیاسی است که حداقل هزاره‌ها در تاریخ خود تا هنوز دیده‌اند و دیگر هیچ کسی تا کنون حتی از یک بعد به پای وی نرسیده است. شهید مزاری به باور بسیاری از طرفداران و حتی مخالفانش اساسا پاردایم سرنوشت تاریخ در افغانستان را تغییر داد و خود به مثابه سرنمون و الگوی بی‌بدیل یک رهبر سیاسی تبدیل شد. از همین رو تا کنون نه کسی به پای وی رسیده است و نه کسی توانسته است گردی بر درخشندگی وی بیفشاند. همین نکته سرآغاز بسیاری از حسادت‌ها و تنگ‌نظری‌ها و در نهایت انتقادها بوده است.

به همین خاطر وقتی هر ساله ماه حوت که سراسر ماه نام و یاد مزاری است، فرا می‌رسد بسیاری به تقلا بر می‌خیزند و به گردوخاک می‌پردازند تا به بهانه نقد و انتقاد از عملکرد و کارنامه مزاری، به گمان خویش نام او را کمرنگ‌تر و آیین‌های تجلیل از وی را سبوتاژ کنند. این حرکت چند سالی است شروع شده است و ظاهرا امسال پررنگ‌تر مطرح شده است. این جستار کوتاه به همین موضوع می‌پردازد و به صورت مختصر نوعی تیپولوژی از منتقدان و هم‌چنین یک صورت‌بندی ابتدایی از ماهیت انتقادها ارائه می‌دهد.

هیچ‌کسی مبرا از نقد نیست

نخستین نکته‌ای که باید یادآوری کرد این است که هیچ‌فردی از افراد بشر به خصوص افرادی که نام و کارنامه شان به نحوی با سرنوشت جمعی مردم گره می‌خورند، مبرا از نقد نیست. اگرچه به صورت کلیشه‌ای گفته می‌شود و بارها تکرار شده است که مزاری معصوم نبود و به خاطر همین عدم عصمت خالی از اشتباه و در نهایت مبرا از نقد نیست. اما این گزاره اساسا رهزن و از لحاظ ترکیب دارای اشتباه مفهومی است. زیرا مفهوم این سخن این است که برخی از انسان‌ها گویا قدیس و معصوم هستند و آنان خالی از هرگونه خطا و اشتباه و در نتیجه مبرا از نقد هستند. این گزاره برای انسان امروز تا حدی زیادی بی مفهوم و بی معنی است. از نگاه انسان امروز حتی اگر کسی و در یک چارچوب خاص دینی یا مذهبی معصوم هم باشد مبرا از نقد و بیرون از دایره فهم انسانی نیست. اساسا مفهوم عصمت برای انسان امروز غیر قابل درک است. مفهوم نقد و بنیاد تفکر انتقادی بر این مبنا استوار است که انسان امروز تمام پدیده‌های این جهانی را در کمند فهم و درک خویش در می‌آورد و به چیزی کمتر از فهم و درک خویش حاضر نیست سر فرود بیاورد. از این رو هیچ‌کسی تا کنون ادعا نکرده است که مزاری در دایره افراد قدیس و گویا معصوم و خالی از خطا و اشتباه و در نتیجه بی‌نیاز از نقد و انتقاد است. اگر کسی روزی چنین ادعایی کند مسلما دچار توهم و یا دچار یکی از بیماری‌های روانی است که نباید بدان اعتنا کرد. در باره شهید مزاری نیز کسی تا کنون چنین ادعایی را مطرح نکرده است.

نقد به مفهوم درک و شناخت بهتر از یک پدیده پذیرفته‌شده‌ترین اصل گفت‌وگو و پیشرفت جوامع بشری است. اساسا رشد تمدن‌ها و فرهنگ‌ها بر اساس همین اصل اساسی انسانی صورت گرفته است و از این رهگذر نه تنها نقد شهید مزاری نکوهیده نیست بلکه یک امر لازم و گفتمانی را که شهید مزاری به عنوان تامین عدالت اجتماعی در افغانستان بنیاد نهاد نیازمند این امر است. نه راه گریزی از آن است و نه باید تلاش کرد تا از این بستر انسانی فرار کرد. اما سوال اساسی این است که کسانی که امروز داعیه نقد شهید مزاری را دارند و به این بهانه مرتب به دشنام، تهمت و افترا نسبت به وی می‌پردازند، چه کسانی هستند و چه انگیزه‌هایی در سر دارند؟

منتقدان چه کسانی و دارای چه انگیزه‌هایی هستند؟

بدون شک شناخت ابتدایی از منتقدان و پیشینه آنان و هم‌چنین نسبت آنان با شهید مزاری در دوره‌های مختلف یکی از راه‌های شناخت بهتر انگیزه‌های آنان است. شاید منتقدان شهید مزاری طیف گسترده و دارای انگیزه‌های متفاوت باشند. اما در یک صورت‌بندی ابتدایی و کلی می‌توان آنان را در چهار گروه کلی دسته‌بندی کرد:

1. مخالفان جریانی و حزبی

در خط مقدم نقد شهید مزاری کسانی قرار دارند که هنوز در فضای پرتنش و تحت تاثیر رقابت‌های حزبی و جریانی دهه شصت خورشیدی قرار دارند و هنوز نتوانسته‌اند با تمام تحولاتی که پیش آمده است از آن فضا بیرون شوند.

همان‌گونه که همه می‌دانیم جریان‌ها و احزاب منحله هشتگانه که عمدتا در ایران به وجود آمده بودند و متعلق به هزاره‌ها و شیعیان افغانستان بودند، در برهه‌ای از تاریخ رقابت‌ها را به حدی رساندند که جنگ‌های خانمانسوز داخلی روشن گردید و هزاران نفر در مناطق مرکزی در این جنگ‌ها کشته شدند. از سوی دیگر منبع اختلافات در خارج از کشور نیز مرتب بر شعله‌های اختلافات به بهانه‌های واهی و با شعارهای دروغین ایدئولوژیک می‌دمید. این اختلافات فراتر از احزاب و جریان‌های سیاسی در درون هر یک از احزاب منحله نیز به صورت فراکسیون‌ها و جناح‌بندی‌های داخلی نیز به شدت ادامه داشت و می‌رفت تا شیرازه یک زندگی اجتماعی مسالمت‌آمیز و انسانی را از هزاره‌ها بگیرد.

شهید مزاری در سال 1365 سفری به مناطق مرکزی داشت و تا آخرین مرزهای هزاره‌جات در ولسوالی‌های ارزگان آن روز سفر کرد و مناطق مرکزی و هم‌چنین وضعیت سیاسی، اجتماعی و نظامی منطقه را شخصا بررسی کرد. همین سفر و نتایج حاصله از آن بعدا در سال 1368 منجر به انحلال احزاب هشتگانه و تشکیل حزب وحدت اسلامی افغانستان گردید.

پیش از تشکیل حزب وحدت دفاتر احزاب در خارج از کشور و پایگاه‌های نظامی آن‌ها در داخل کشور در رقابت شدید قرار داشتند و شعله‌های جنگ داخلی تقریبا در همه مناطق هزارستان شعله‌ور بود. رقابت‌ها به قدری فاجعه‌آمیز و دردناک بود که نه تنها مناطق میان گروه تقسیم شده بود بلکه بنیاد رقابت و اختلاف حزبی در درون خانواده‌ها کشانده شده بود. این رقابت‌ها و اختلافات آرامش را به کلی از حیات جمعی هزاره‌ها سلب کرده بود و تمام روابط و مناسبات اجتماعی تنها در قالب وابستگی‌های حزبی قابل درک بود. اختلافات حزبی و جریانی نه تنها آرامش را از مردم سلب کرده بود بلکه حیات جمعی را به خطر انداخته بود و می‌رفت تا نابودی هزاره‌ها، این بار از درون، رقم بخورد.

اگرچه با تشکیل حزب وحدت مناسبات اجتماعی تا حدی زیادی ترمیم گردید و اختلافات حزبی به گونه معجزه‌آسایی برچیده شد و هزاره‌ها برای نخستین بار در قالب این حزب به مثابه یک کتله تاثیرگذار در معادلات سیاسی کشور ظهور کرد ولی رسوبات آن اختلافات هم‌چنان باقی ماند و اذهان بسیاری را درگیر خود کرد که تا کنون نیز ادامه دارد.

در هر صورت امروزه نیز کسانی که به نحوی هنوز در همان فضای رقابت‌های خانمان برانداز سابق نفس می‌کشند در خط مقدم انتقاد از شهید مزاری قرار دارند. البته انتقاد این جماعت بیشتر تهمت و افترا است که در قالب سخنان و نوشته‌های سراسر عقده‌مندانه و کینه‌توزانه صورت می‌گیرد.

این جماعت نیز از سران احزاب منحله گرفته و تا عمله فیسبوکی و به اصطلاح نیروهای فرهنگی آنان در این تلاش مذبوحانه سهم دارند.به عنوان مثال چهره‌هایی چون آقای محمد اکبری، سید محمد علی جاوید و سید رحمت الله مرتضوی از کسانی هستند که در سطوح رهبری احزاب منحله سابق قرار داشته‌اند و اکنون در قالب تدوین خاطرات و گاه سخنرانی و گفتگو هم‌چنان مشغول تخریب شهید مزاری هستند. در مرحله بعدی اعضای گارد فرهنگی آنان هستند که در قالب متونی چون اسطوره شکسته و ثابت قدم بروز کرده اند. هم‌چنین تعدادی نیز در فضای مجازی و شبکه‌های اجتماعی فعال هستند.

در باره این طیف از منتقدان شهید مزاری سه نکته حایز اهمیت است:

الف. نقدها و گفته‌های این جماعت در باره شهید مزاری همان‌گونه که البته انتظار می‌رود سراسر دروغ، تهمت و افترا است و هیچ سندی که بتواند ادعاهای آنان را اثبات کند تا کنون ارائه نکرده‌اند. از سوی دیگر تا کنون چیزی نبوده است که این منتقدان در باره شهید مزاری نگفته باشند. تا کنون متن‌هایی که در قالب‌ خاطرات، تحلیل و ثبت وقایع تاریخی و عمدتا با هدف مخدوش کردن چهره مزاری منتشر شده‌اند، علاوه بر این‌که فاقد استانداردهای لازم تحقیق و نگارش هستند، فاقد هرگونه مستندات قابل اتکا و واقعی نیز می‌باشند. به عنوان مثال یکی از آثاری که با پشتوانه مالی برخی از جناح‌های سیاسی مخالف شهید مزاری به نشر رسید و هر آن چیزی که فکر می‌کردند علیه شهید مزاری تمام می‌شود، در این سیاهه جمع آوری گردیده است، جزوه «اسطوره شکسته» است. اسطوره شکسته در واقع ماحصل تلاش‌ها و تقلاهای جمعی است که هم‌چنان بر دشمنی با مزاری قسم خورده اند و کمر بسته‌اند و هر آنچه که در ذهن شان خطور می‌کرده است و فکر می‌کرده‌اند که علیه مزاری است، در این دروغنامه جمع آوری شده است.

 طبیعی است که کسانی چون محمد اکبری، سید محمدعلی جاوید و مانند آنان نمی‌توانند نقد منصفانه در باره شهید مزاری داشته باشند و انتظار هم نمی رود. اگرچه آقای اکبری در مقاطعی از تاریخ به برتری مزاری بر دیگر همگنانش اعتراف کرده است ولی وقتی فضایی یافته است که می‌تواند حرف اصلی خود را بگوید، دریغ نکرده است. چنان که در سال‌های اخیر که احساس می‌کند رعیت‌مندی بیش از وکالت و سناتوری برای وی امنیت و فرصت فراهم آورده است از هیچ کوششی در راستاری مزاری ستیزی فروگذار نکرده است.

البته پیش از آنان کسی چون آیت الله محسنی نیز که ظاهرا دل پردردی از شهید مزاری داشته است فراتر از نقد به تکفیر شهید مزاری پرداخته‌اند و او در قالب یک فتوای به ظاهر شرعی مزاری را محارب دانسته بود.

هم‌چنین در همین ردیف عمله فرهنگی گروه‌های منحله هستند که به نظر می‌رسد اصلا قابل پرداختن و توجه کردن نیستند و نباید بدان‌ها اعتنا کرد. زیرا مطالبی که آنان علیه شهید مزاری نشر می‌کنند به معنای واقعی کلمه یک مشت اراجیف و دروغ بیش نیستند.

ب. این طیف از منتقدان هم‌چنان اصرار دارند که عده‌ای مزاری را مقدس ساخته‌اند و نمی‌گذارند که نقد شود. در حالی که خود شان تا کنون هر چیزی به ذهن شان می‌رسیده است در باره شهید مزاری گفته‌اند و نوشته‌اند. در واقع چیزی در ذهن شان نمانده است که در باره شهید مزاری نگفته باشند. از طرف دیگر با توجه به فضای کنونی که عرصه‌های رسانه و شبکه‌های اجتماعی در اختیار همگان است و فضا برای انتشار کتاب و خاطرات برای آنان بیش از هر کس دیگر باز است و هیچکسی قادر به جلوگیری از نقد و  انتقاد و انتشار هر مطلبی دیگر نیست.  

ج. نکته اساسی و بنیادی که کاش منتقدان به خصوص کسانی که به بهانه نقد به دروغ، افترا و تهمت و در نهایت به اهانت می‌پردازند بدان توجه می‌کردند، تعداد اندک منتقدان و هژمونیک شدن گفتمان مزاری است. نام و راه شهید مزاری چنان در عمق جان مردم و عرصه عمومی حداقل در میان هزاره‌ها سیطره یافته است که هرگز نمی‌توان هزاره‌ای بدون دغدغه مزاری یافت. وقتی ماه حوت فرا می‌رسد مجالس تجلیل از شهید مزاری و یارانش در سراسر جهان و هر جا که چند هزاره‌ای حضور داشته باشند برگزار می‌شود و مراسم گرامیداشت از شهید مزاری به معنای واقعی کلمه تبدیل به یک آیین عمومی شده است. به همین خاطر شعر آقای علی‌مدد رضوانی که گفت: «تفسیر هزاره بی‌مزاری ممنوع...» بیانگر یک و اقعیت انکار ناپذیر است. مزاری اکنون تبدیل به شعور و وجدان جمعی هزاره‌ها شده است و هرگز نمی‌توان آن را کمرنگ کرد چه برسد به این‌که کسی تلاش کند تا آن را از تاریخ هزاره‌ها بزداید.

کسانی که به زعم خویش تلاش می‌کنند تا به نحوی گردی بر دامن مزاری بیفشانند و نامش را مکدر کنند و یا خود را همسنگ مزاری در تاریخ قرار دهند، بیهوده تلاش می‌کنند. زیرا رسیدن به چنین آرزویی به معنای زدودن و پاک کردن وجدان جمعی است و این امر اساسا امکان ندارد. شهید مزاری نه تنها از ذهن‌ها محو نمی‌گردد بلکه هرچه زمان می‌گذرد، درخشان‌تر و تابنده‌تر می‌گردد. کسانی که برای بدنام کردن و یا زدودن مزاری تلاش می‌کنند بیش از آن که به مزاری آسیب برسانند، خود شان را رسواتر و در چشم عموم لکه‌دارتر می‌سازند. چون مزاری الان یک فرد و یک شخص نیست بلکه معیاری برای قضاوت و داوری به خصوص در عرصه سیاسی است.

2. کسانی که مستقیما در جنگ با شهید مزاری بوده‌اند

کسانی که مستقیما در جنگ با شهید مزاری بوده‌اند نیز مثل گروه اول هم‌چنان تقلا می‌کنند تا شاید چهره‌ مخدوش از شهید مزاری ارائه کنند. این طیف بیشتر به جبهه مقابل شهید مزاری در غرب کابل تعلق دارند و آنان بیش از آن که دغدغه کمرنگ کردن مزاری در میان هزاره‌ها را در سر داشته باشند، به  نوعی دغدغه برائت خویش را در برابر تاریخ دارند.

اگرچه در طی سال‌های گذشته و با فراگیرشدن آیین تجلیل از شهید مزاری در میان هزاره‌ها، بزرگان متعلق به شورای نظار آن زمان سعی کردند به نحوی با هزاره‌ها همدلی کنند و از شهید مزاری به مناسبت‌های مختلف تمجید کردند ولی برخی هم‌چنان بر طبل مزاری‌هراسی می‌کوبند. نمونه کامل آن این روزها که ماه حوت فرا رسیده است در برنامه‌های رزاق مامون در جمهوری پنجم مشهود است. او کسانی را برای ارزیابی کارنامه شهید مزاری و برساختن یک روایت یک‌جانبه و دروغ از حوادثی چون قضیه افشار دعوت می‌کند که کمترین جایگاه اجتماعی در میان هزاره‌ها ندارند و روایت‌شان سراسر دروغ و تهمت است. به عنوان مثال کسانی چون سید جعفر عادلی و شخص مجهول الهویه، هتاک و دروغگویی به نام مقدسی در برنامه‌های رزاق مامون نظریه‌پرداز و تحلیل‌گر هستند. کسانی که نه خود شان ارزش توجه کردن را دارند و نه روایت شان قابل پرداختن است. این‌که رزاق مامون که روزگاری در دستگاه مطبوعاتی شورای نظار تهمت‌هایی چون میخ بر سرکوبیدن و رقصاندن مرده و بریدن سینه زنان را به هزاره‌ها و نیروهای حزب وحدت بسته بود، چرا هنوز از کسانی چون مقدسی و سید جعفر عادلی استفاده می‌کند، تا حدی قابل درک است و این تلاش‌ها برای برائت از تاریخ است. اما این تلاش‌ها بیهوده و آب در هاون کوبیدن است. به گفته رودکی بزرگ:

«هرکه نامُخت از گذشت روزگار       نیز ناموزد ز هیچ آموزگار».

فروتر از آن در این جبهه نیز گپ و گفت بسیار است و در شبکه‌های اجتماعی همگان می‌بینند ولی در شرایط کنونی شاید ضرورت نباشد که بیش از این بدان بدان‌ها بپردازیم.

3. میراث‌داران منتقد

برخی از بزرگان و سیاستمداران و عمدتا یاران شهید مزاری نیز گاهی در مجالس و محافل خصوصی نقدهایی بر شهید مزاری وارد کرده‌اند. این مجموعه که به نحوی میراث‌دار شهید مزاری نیز هستند به دلیل این که همواره خود را در سایه مزاری احساس می‌کنند و هیچگاه نتوانسته‌اند از این سایه بدرآیند و خود شان به مثابه خود شان عرض وجود کنند، ناراحت هستند. این ناراحتی گاهی در برخی از مقاطع بروز کرده است و تا حد زیادی نیز قابل درک است. اگرچه این‌گونه نقدها در عرصه عمومی صورت نگرفته است و اساسا کسی به دلیل افکار عمومی و سیطره شهید مزاری جرأت چنان نقدهایی ندارد ولی در هر صورت وجود دارد و گاهی ابراز نیز گردیده است.

شاید این گونه نقدها نیز یا از روی کم آوردن در برابر مزاری و یا به دلیل برخی جناح‌بندی‌های داخلی صورت گرفته باشد که در گذشته وجود داشته است. اما همگان در جبهه عدالت‌خواهی قرار دارند و تا کنون تلاش‌های بسیار نیز در راستای تحکیم بنیادهای عدالت‌خواهی شهید مزاری صورت گرفته است که کسی نمی‌تواند منکر شود.

منتقدان چه می‌گویند؟

پرسش اساسی این است که منتقدان چه می‌گویند و به کدام بخش از شخصیت و یا کارنامه شهید مزاری نقد دارند؟ در این زمینه نیز تا کنون به موازات تجلیل از شهید مزاری که طی سال‌های گذشته بی‌سابقه بوده است، حرف‌هایی مطرح شده است که به پاره‌ای از مهم‌ترین نقدهای صورت گرفته فقط اشاره می‌کنیم. البته به تمام این موارد تا کنون به اشکال مختلف پاسخ داده شده است و افراد گوناگون در باره آن‌ها سخن گفته‌اند.

الف- هزاره‌گرایی شهید مزاری

یکی از انتقاد‌هایی که همیشه بر شهید مزاری وارد شده این است که او به خصوص در میان مردم هزاره به قوم‌گرایی و هزاره‌گرایی دامن زده است. در این زمینه به عنوان مستندات به برخی از سخنان و هم‌چنین به برخی از موارد از جمله نزدیکی وی با جنرالان و صاحب‌منصبان هزاره که در دولت پیشین و کمونیستی افغانستان خدمت کرده بودند و هم‌چنین استقبال وی از اعضای نسل نو هزاره مغل کویته پاکستان اشاره می‌کنند. سخنان مشهوری از شهید مزاری وجود دارد مبنی بر این که «ما می‌خواهیم دیگر هزاره بودن جرم نباشد» و هم‌چنین اینکه «آنقدر هزاره هزاره بگویید که دیگر هزاره بودن ننگ نباشد».

احتمالا این موارد سبب برخی تهمت‌ها و افتراها گردیده است و کسانی که با چنین نمونه‌هایی می‌خواهند اتهام قوم‌گرایی را بر مزاری وارد کنند خود نیز می‌دانند که چیزی به عنوان قوم‌گرایی و نژادپرستی در ذهن و ضمیر مزاری وجود نداشت. اما این که چرا مزاری می‌خواست هزاره بودن ننگ و جرم نباشد، نیازمند آگاهی تاریخی و آشنایی با تاریخ و رنج‌های مردم هزاره است. هنوز هم برخی از سخنان مزاری و موضع‌گیری‌های وی برای خیلی از هموطنان غیر هزاره غیر قابل درک است.

کسانی که احیانا از درون جامعه هزاره و شیعه به چنین مواردی انگشت می‌گذارند و به گمان خویش چهره مزاری را مخدوش می‌کنند، درد شان جای دیگر است وگرنه خود شان می‌دانند این گونه وصله‌ها به مزاری نمی‌چسپد.

در این زمینه سبک زندگی شخصی شهید مزاری، سیره سیاسی او و هم‌چنین سخنانش در سخنرانی‌ها و مصاحبه‌های مختلف تا حد زیادی گویا و روشن است و هر کسی که بدون درنظرداشت حب و بغض‌های قبلی نسبت به شهید مزاری مراجعه کند به واقعیت و حقیقت دست می‌یابد و نیاز به فلسفه بافی زیاد ندارد.

ج- ائتلاف با حکمتیار

یکی از انتقادهایی که مرتب تکرار می‌شود این است که شهید مزاری چرا در کابل شورای عالی هماهنگی را با ترکیبی از ازبیک‌ها به رهبری مارشال دوستم، مجددی به  عنوان یکی از رهبران مشهور جهادی و حزب اسلامی به رهبری گلبدین حکمتیار و حزب وحدت تشکیل داد؟

منطق و پس‌زمینه این پرسش در این نکته نهفته است که گویا پشتون‌ها که همواره دست به کشتار و غصب سرزمین‌های هزاره‌ها زده‌اند، در شورای عالی هماهنگی به عنوان متحد حزب وحدت در جنگ با دولت اسلامی برهان الدین ربانی که تحت اداره قوم تاجیک به عنوان بخشی از اقوام و ملیت‌های محروم بود، قرار گرفت. چرا شهید مزاری حکمتیار پشتون را بر مسعود و ربانی که تاجیک بودند، ترجیح داد؟ در این زمینه نیز سخن بسیار است و سخن بسیار گفته شده است. فقط به برخی از نکات اشاره می‌کنم و تفصیل آن را که هم فراوان آمده است به مجال دیگر واگذار می‌کنیم.

سخن نخست این است که پیش از این ائتلاف، پیمان جبل السراج امضا شده بود. اما سرنوشت آن به کجا رسید و چه کسانی ناقضان آن بودند و چه کسانی نتوانستند شرایط تاریخی آن زمان افغانستان را درک کنند؟ اتفاقا شورای هماهنگی در شرایطی به وجود آمد که روندهای سیاسی و نظامی به نقطه بحران اساسی و به بن بست کامل رسیده بود.

نکته مهم دیگر این است که این ائتلاف پس از فاجعه افشار شکل گرفت و شهید مزاری به اندازه کافی در باره نگاه تاریخی هزاره‌ها و تغییر این نگاه سخن گفته است. شهید مزاری با وضاحت تمام گفته است که ما تا کنون فکر می‌کردیم که فجایع تاریخی افغانستان تنها اختصاص به یک قوم دارد و ما هم توسط یک قوم قتل عام شده‌ایم. اما این نگاه اشتباه است و فاجعه افشار نشانه روشن آن است. فاجعه افشار آنقدر تراژیک و غم‌انگیز بود که بسیاری از مناسبات و ذهنیت‌ها را تغییر داد. اتفاقا شهید مزاری در باره این تغییر رویکرد با بزرگان شمالی سخن می‌گوید و این واقعیت تلخ را با آنان به عنوان یک درد دل با آنان در میان می‌گذارد.

از طرف دیگر اگر به ترکیب شورای عالی هماهنگی نگاه کنیم یک ابتکار بسیار اساسی و تاریخی بود. زیرا در آن برای نخستین بار جنرال دوستم را که حکمتیار به عنوان یک جنرال کمونیست علیه او قسم یاد کرده بود با وی آشتی داد و عملا نشان داد که ما در افغانستان هیچ راهی جز پذیرش همدیگر نداریم و این‌که اقوام و کتله‌های قومی در افغانستان واقعیت‌هایی هستند که هیچ کسی حتی حکمتیار نمی‌تواند آن‌ها را انکار کند.

سخن دیگر این است که تشکیل شورای عالی هماهنگی نشان از ظرفیت بالا و هوشمندی سیاسی شهید مزاری دارد و نشان می‌دهد که شهید مزاری هرگز اسیر ذهنیت تاریخی و گذشته نمی‌ماند و بر اساس منطق آشکار و روشن تصمیم می‌گیرد. منطق و استراتژی شهید مزاری این بود که ما با هیچ کسی دشمنی دایمی نداریم و هرکسی که حقوق ما را به رسمیت بشناسد دست او را می‌فشاریم.

شهید مزاری سه خواست اساسی داشت:

  • مشارکت در تصمیم‌گیری‌های اصلی،
  • به رسمیت شناسی مذهب،
  • تعدیل واحدهای اداری و تغییر در ساختارهای تبعیض‌آمیز گذشته.

دولت اسلامی تحت ریاست استاد ربانی هیچ یک از این خواست‌ها را به درستی قبول نکرد ولی حکمتیار هرسه مورد را قبول کرده بود. علاوه بر این سه خواست اساسی شهید مزاری، حکمتیار که دشمنی سرسختی با جنرال دوستم داشت و او را یک کمونیست می‌دانست برای نخستین‌بار به حضور معنادار یک کتله مهم دیگر یعنی ازبیک‌ها در معادلات افغانستان گردن نهاده بود. این موارد دستاوردهای کمی برای حزب وحدت و شهید مزاری در تشکیل شورای عالی هماهنگی نبود. هرکدام از این خواست‌ها یکی از محورهای اساسی مبارزات شهید مزاری و مردم هزاره را شکل می‌داد.

د- وابستگی به ایران

یکی دیگر از اتهامات وابستگی شهید مزاری به ایران است. شاید نخستین‌بار این موضوع از طرف احمدشاه مسعود به عنوان رقیب اصلی شهید مزاری در کابل مطرح شد. گفته‌های مشهوری از وی نشر شده است که گویا مزاری به عنوان مزدور ایران می‌خواهد از غرب کابل یک لبنان دیگر و از حزب وحدت یک حزب الله دیگر بسازد. کلیپی از وی در شبکه‌های اجتماعی وجود دارد که به طور صریح مزاری را عامل نفوذی ایران می‌داند و می‌گوید همسایه‌ها از جمله ایران اهدافی در افغانستان دارند که از افرادی چون مزاری برای رسیدن به آن اهداف استفاده می‌کنند.

این اتهام بیشتر از سوی مخالفان بیرون قومی مزاری صورت می‌گیرد و یکی از نخستین قضاوت‌ها نه تنها در مورد شهید مزاری بلکه در مورد همه هزاره‌ها و شیعیان در افغانستان همین مورد است. این نگاه بیشتر ناشی از مناسبات مذهبی شیعیان با ایران است و البته که فرهنگ و زبان مشترک برنزدیکی میان مردم ایران و افغانستان به خصوص شیعیان انگاره‌های بدبینانه مضاعفی را خلق می‌کند. ما در سال‌های گذشته بارها شاهد بوده‌ایم که حتی مقامات عالی رتبه دولت افغانستان که هیچ مناسباتی با ایران نداشته‌اند متهم به نزدیکی با ایران شده‌اند و بسیاری از هموطنان غیر هزاره بی‌محابا انگ جاسوسی را بر آنان زده‌اند. در هر صورت یکی از قضاوت‌ها در مورد شهید مزاری همین نکته است که در شبکه‌های اجتماعی و بعضا در آثار مکتوب دیگران بر آن انگشت گذاشته شده است.

اما شهید مزاری در قبال ایران و مقامات ایرانی رفتار بسی روشن و شفاف داشته است که هرگونه مناسبات پنهانی میان وی و ایران را رد می‌کند. اتفاقا در جنگ‌های غرب کابل تمام کمک‌ها و حمایت‌ها به دلایل مختلف از جبهه مخالف شهید مزاری صورت می‌گرفته است و به شهید مزاری نه تنها کمک صورت نگرفته است بلکه اقدامات تخریبی و تضعیف‌کننده بسیار صورت گرفته است. این موضوع در کتاب‌های مختلف به گونه‌های مختلف ذکر گردیده است و شاید لازم نباشد که اکنون بیش از این در این باره سخن گفت.

ه- شهید مزاری و استبداد رأی

یکی از انتقادهای همیشگی مخالفان این است که او یک انسان سرزور، یک دنده و مستبدالرأی بود که به هیچ مشوره و نظری توجه نمی‌کرد و تنها آن چیزی را که خودش تصمیم می‌گرفت عمل می‌کرد. در این باب نیز سخن‌ها بسیار گفته‌اند و حتی دروغ‌سازان، دروغ‌های شاخداری بر شهید مزاری بسته‌اند.

اما سیره عملی شهید مزاری و محتوای گفتاری وی برخلاف این ادعا است. زیرا شهید مزاری همیشه اهل مشورت و نظرخواهی بوده است و مطابق نظر اکثریت عمل کرده است.

نمونه بسیار روشن آن، انتخابات داخلی حزب وحدت است که با اصرار مخالفان درون حزبی برگزار شد و آنان فکر می‌کردند در آن شرایط و با پول‌هایی که سرازیر می‌شود، می توانند دبیرکلی حزب را تصاحب کنند و کار مزاری را برای همیشه خاتمه بخشند. شهید مزاری در چنین شرایط سخت و دشوار که نگرانی جدی از تسلط معامله‌گران بر سرنوشت جمعی وجود داشت تن به انتخابات داد و در نهایت از آن پیروز بیرون آمد.

سخن پایانی: نقد یا تیر بر پیکر خونین مزاری

واقعیت این است که شهید مزاری مثل هر انسان دیگر جایزالخطا بود و خودش و یا هیچ یک از نزدیکان و یارانش ادعای عصمت را نداشته و هرگز به مزاری به عنوان یک انسان قدسی نگاه نشده است. طبیعی است که شهید مزاری مثل هر انسان دیگری قابل نقد است و باید هم نقد گردد. اما نقد باید منصفانه و دارای آثار عملی و بهترشدن جریان امور باشد.

اکنون هزاره‌ها بیش از آن که به نقد مزاری نیاز داشته باشند به درس آموختن از مسیری که مزاری پیش روی آن‌ها نهاد نیاز دارند. مزاری کسی است که در زمان خود شرایط را درک کرد و با تمام مشکلات سمت و سوی تاریخ  را برای هزاره‌ها نشان داد. هیچ کسی نمی تواند کمترین نقطه ضعف، فساد اخلاقی، فساد مالی و یا هرگونه فساد دیگر در زندگی او نشان دهد. اگر وجود می‌داشت تا حالا ده برابر در کنارش می‎گذاشتند و ده‌ها جلد قطور دیگر می‌نوشتند.

مزاری به معنای واقعی کلمه اکنون تبدیل به یک هویت بزرگ انسانی شده است و در روان جمعی هزاره‌ها پس از سی سال از شهادتش جدی‌ترین حضور را دارد. او نه تنها فراموش نمی‌شود بلکه حتی در غیابش جامعه ستم‌زده و رنج‌دیده خود را رهبری می‌کند. اکنون نام و یاد مزاری به مثابه شعور و وجدان جمعی هزاره‌ها و مساوی با هویت آن‌ها است. از همین رو است که نقد و یا اهانت مزاری به معنای نقد و اهانت به شعور جمعی هزاره‌ها نیز است. چنان که می‌بینیم حتی طالبان به عنوان قاتلان شهید مزاری و متهمان درجه یک شهادت شهید مزاری هرگز سخن از مزاری بر زبان نمی‌آورند و سعی می‌کنند با سکوت از کنار وی بگذرند. چون روح جمعی جامعه به خصوص هزاره‌ها را شناخته‌اند. اما عده‌ای که در زمان حیات مزاری در دشمنی با وی سنگ تمام گذاشتند، هنوز در پی تخریب مزاری هستند و فکر می‌کنند اگر مزاری را به بهانه نقد تخریب کنند، جایگاه خود شان ارتقا می‌بخشند. در حالی که اشتباه می‌کنند و هنوز از پیامدهای این دشمنی درس نیاموخته‌اند.

کسانی که در گذشته داعیه نقد شهید مزاری داشته‌اند و تا مرز تکفیر و محارب بودنش پیش رفته‌اند و اکنون پس از سی سال هنوز این آتش در ذهن شان خاموش نگردیده است به دنبال نقد نیستند بلکه هنوز بر پیکر خونین مزاری تیر می‌زنند. اما ثمره این دشمنی چیزی جز رسوایی و تجرید بیشتر خود شان از جامعه و شعور جمعی و وجدان بیدار جامعه نخواهد بود.

 

 

نظرتان را بنویسید:

comment